یادی از لحظه‌ها

 
 
نویسنده : مهسا احمدی - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
 

غرور خودت را حفظ کردی و سعی کردی با غرورت من را خورد کنی! اما بعد چند روز مجبور شدی غرورت را خورد کنی! چرا این کار را باخودت کردی چرا از اول غرور را کنار نگذاشتی! شک ندارم با این کارت نه تنها من بلکه خیلی‌ از دوستات و چیزهای دیگرو از دست می‌دی!


 
comment نظرات ()
 
 
غرور
نویسنده : مهسا احمدی - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢
 

گاهی غرور انسان‌ها را در عمق چاه فرو می‌بره! چاهی عمیق که دیگه نمی‌تونن ازش خارج بشن! کاش گاهی متوجه شرایطشون می‌شدن و غرور بی‌جا نداشتن!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهسا احمدی - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
 

دارم فکر می‌کنم

فکر می‌کنم

تا راهی تازه بیایم!

چند وقتی‌است دیوانگی نکرده‌ام!!!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهسا احمدی - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

گاهی وقتی در اوج شادمانی هستی برای اینکه در خوشحالی غرق نشی خدا مشکلی در مسیر قرار می‌دهد تا به خودت بیای! الان خدا داره بهم یادآوری میکنه که نباید خیلی خوشحال باشم اما واقعا این دفعه بدجوری بهم تلنگر زد! کاش آروم‌تر صدام می‌کرد! بیش از حد غمگینم!


 
comment نظرات ()
 
 
تمدن یا فرهنگ!
نویسنده : مهسا احمدی - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢
 

گاهی از کسانی رفتارهایی می‌بینی که شایسته شخصیت و منششان نیست و در حد فرهنگی که از آنها انتظار داشتی نیست! خوب در این موارد شاید زیادی انتظار داشتی! سالها پیش خواجه حافظ شیرازی درسی به من داد که خوب گوش ندادم! از هر کسی توقع هر رفتاری را داشته باش تا خود راحت تر زندگی کنی!


 
comment نظرات ()
 
 
فاصله قلب‌ها
نویسنده : مهسا احمدی - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٧
 

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: اینکه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند اما پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد:هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى اینکه فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است .فاصله قلبهاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟
آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.


 
comment نظرات ()